تبلیغات
ایستادگی - خاطره ای از عملیاتی که لو رفت
ایستادگی
سلام بر آنهایی که قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 27 دی 1390

خاطره ای از عملیاتی که لو رفت


 درسال67عراق بخشی از منطقه شلمچه را که در عملیات کربلای پنج از دست داده بود دوباره باز پس گرفت ونیروی زیادی را آماده حمله مجدد نمود. عملیات بیت المقدس 7 در تاریخ 23 خرداد 67 جهت انهدام نیروی دشمن در این منطقه انجام شد ونیروهای گردان 410 در این عملیات باید خط دشمن را می شکستند وراه را برای عبور دیگر نیروها باز می کردند.


گردان غواصی

درسال67عراق بخشی از منطقه شلمچه را که در عملیات کربلای پنج از دست داده بود دوباره باز پس گرفت ونیروی زیادی را آماده حمله مجدد نمود.

عملیات بیت المقدس 7 در تاریخ 23 خرداد 67 جهت انهدام نیروی دشمن در این منطقه انجام شد ونیروهای گردان 410 در این عملیات باید خط دشمن را می شکستند وراه را برای عبور دیگر نیروها باز می کردند.

ابتداگروهان اول به فرماندهی شهید مهدی استرآبادی به سمت دژ دشمن حرکت کرد اما طولی نکشید که عملیات لو رفت وتیربارهای دشمن شروع به کار کردند.لذا مرحوم حسن بهرامی فرمانده گروهان دوم سریع دستور حرکت داد تاپس از عبور از جاده آسفالته وشکستن خط با گروهان اول الحاق کنیم.

با روشن شدن منورهای دشمن وبارش گلوله هایی که بر سرمان می ریخت شرایط سخت شد ولی چاره ای نبود باید خط را می شکستیم تا بچه های گروهان اول که در محاصره قرار گرفته بودند از بین نروند.

با عبور از خاکریز خودی به سرعت وبا تمام توان به سوی خط دشمن دویدیم در راه تعدادی از بچه ها شهید وزخمی شدند عراقی ها نیز که میدیدند به آنها نزدیک می شویم با پرتاب نارنجک به سوی ما سعی در جلوگیری از شکستن خطشان می کردند ولی چون در روی جاده آسفالته حدود سی سانتیمتر آب قرار گرفته بود نارنجکها در آب منفجر می شد وآسیب آنها ناچیز بود.

سرانجام خط شکسته شد .به همراه شهید علی علی حسینی ورضا قربانی به اول دژ دشمن رسیدیم ابتدا گلوله ای به سینه شهید علی علی حسینی خورد که بعدا به طریق مظلومانه ای به شهادت رسید. با ورود به دژ بعضی از عراقی ها پا به فرار گذاشتند اما تیربارها همچنان کار می کردند ما نیز با رسیدن بقیه بچه ها کار پاکسازی را شروع کردیم.

شهید قربانی

شهید قربانی آن شب جسورانه به سراغ سنگرها می رفت وآنها را پاکسازی می کرد برای پاکسازی هر سنگر یک نفر به سوی آن تیراندازی می کرد ونفر دیگر خود را به کنار سنگر میرساند ونارنجک را درونش می انداخت.

آن شب من تیراندازی می کردم وشهید رضا  قربانی نارنجک را به درون سنگر می انداخت لذا دو نفری هماهنگ عمل می کردیم و یکی یکی سنگرها را از لوث وجود بعثی ها پاک می کردیم .در این حین ناگهان رضا حدود ده متری از من جدا شد و تصمیم گرفت بدون تیراندازی من و به تنهایی با پرتاب نارنجک سنگر بعدی را منفجر کند .جلوی سنگر که رسید با یک عراقی که می خواست از درون سنگر فرار کند روبرو شد.

عراقی اسلحه خود را به سوی رضا گرفت اما به دلیل هراس وهیجان زیاد قادر به تیراندازی نبود رضا نیز زل زده بود به عراقی وانگار دو نفری خشکشان زده بود.

بی هیچ درنگی تفنگم را انداختم وبا سرعت زیاد خود را به عراقی رساندم وبا پا محکم به صورتش کوبیدم  همان جا بر زمین افتاد اسلحه را نیز از دستش گرفتم وبه پایین دژ پرت کردم با نجات رضا  وبا اینکه کمی اوقاتم از دستش تلخ شده بود دو نفری به خنده افتادیم .  بعد از خنده  به او گفتم رضای عزیز درسته که تیمسار جنگی ولی بیشتر احتیاط کن

راوی: علی طالبی


منبع : سایت گردان 410


طبقه بندی: خاطرات دفاع مقدس و جبهه، 
ارسال توسط sh t
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

ابزار وبمستر

قالب وبلاگ