تبلیغات
ایستادگی - مهدی، مهدی...، محمد؟!
ایستادگی
سلام بر آنهایی که قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 26 دی 1390

خیلی قشنگه بخونید


مهدی، مهدی...، محمد؟!

کربلای جبهه ها یادش بخیر

متن زیبایی که درپی می آید هرچند کوتاه ولی دلنشین و درعین حال لرزاننده است. جوانی که این متن را نوشته از زائران کربلای حسینیان ایران است. او اگرچه سنش قد نمی دهد که جبهه و جنگ را درک کرده باشد ولی آنقدر زیبا لحظه های حضورش در مناطق معطر به حضور رزمندگان اسلام را منعکس کرده که گویی زمان و مکان نمی تواند مانعی برای وصل نیکان باشد. متن نوشته "مهدی محمد زاده" می خوانیم:



"میهمانی اول"

صبح ساعت 6 از شهدای آرمیده در گلزار شهدا استان قم رخصت می گیریم به قصد سرزمین نور.

بعد از طی کردن مسافتی طولانی که  چندان هم خسته کننده نیست ،  آفتاب به دامان پر مهر غروب می نشیند .افراد کاروان بعد از اقامه ی نماز به اندیمشک ؛ پادگان شهید زین الدین - محل یادمان شهدای آن دیار - مشرف می شوند.

 

"میهمانی دوم و سوم"

کاروان ، به سمت مقبره شوش دانیال - همان پیامبری که شیرهای گرسنه در برابرش رام بودند - می شتابد و در کنار ضریح مطهر دانیال نبی به قصد قربت چند رکعت نماز را به جای می آورد.

بچه ها با دانیال نبی خلوت کرده اند که بلافاصله خبر می دهند: آماده شوید برای فتح المبین!

...و من تمام وجودم می لرزد؛ برای مکانی که دوستش داشتم، برای مکانی که شهدای آرمیده در آن بعد از گلایه ای ، فوراً و علناً دعوتم کردند به سوی دیار نور.

از ابتدای جاده ای که به فتح المبین منتهی می شود لاله ها با آرایشی منحصر به فرد دست در دست چمن زار ها داده اند و از دو طرف ، کاروان ما را تا دور دست با رقص هایشان بدرقه می کنند.

خورشید نرم،نرم و مهربان می تابد و نزدیک شدن به محل "فتحی آشکار" را به راهیان نور بشارت می دهد؛محلی که عاری از هوای نفس است...

به فتح المبین می رسیم . اولین تابلوی نصب شده در فتح المبین"ان مع العسر یسرا" را فریاد می زدند بلکه من بشنوم...

بر روی خاک می نشینیم و آرام می گیریم . راوی طور دیگر با شهدا ارتباط برقرار می کند ؛ به طرزی نوین و به روز!

نه با روضه بلکه با بی سیم! راوی قصد کرده به نیابت از کاروان مان با "مهدی زین الدین" ارتباط برقرار کند؛ او چندین بار فریاد می زند: "محمد، محمد، مهدی...! " ، "محمد، محمد، مهدی...! "، "محمد، محمد، مهدی...! "

صدای راوی درون شیارها می پیچد. شیار شیخی فریادهای راوی را به شیار شلیکا منعکس می کند ... و بالاخره انگار مهدی پاسخش را اینگونه می دهد که:

 

- محمد جان! به گوشم.

فرهنگنامه جبهه

راوی ادامه می دهد: مهدی جان! این بچه ها در میدان معصیت گرفتارند، به کمک شما نیازمندیم؛ هرچه سریع تر...

 

با برقراری این ارتباط نوین ، حساب کار دستم می آید؛ الله اکبر...

 

آهای مهدی زین الدین ، مفهوم است؟ مگر نشنیدی راوی کاروان ما چه گفت؟!

 

تکرار کنم؟!

 

ما به کمک تو احتیاج داریم...

 

"مـــــــــــــــا بــــــــــــه کمک تــــــــــو احتیاج داریم"

 

مهدی جان اینجا واویلاست، پس چرا مدد نمی فرستی؟! ما محاصره شده ایم ...

 

آقا مهدی صدای ما را داری؟ قربان معرفتت ، جواب بده...

 

محمد محمد مهدی  ،  محمد محمد مهدی ، محمد محمد مــــ هــــــ ــ ــ د ی...

بخش فرهنگ پایداری تبیان


مهدی محمدزاده

منبع : فاش نیوز




طبقه بندی: *خاطرات و سفرنامه های راهیان نور*، 
ارسال توسط sh t
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

ابزار وبمستر

قالب وبلاگ