تبلیغات
ایستادگی
ایستادگی
سلام بر آنهایی که قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 26 دی 1390
  
نماهنگ دفاع مقدس 



ارسال توسط sh t
مرتبه
تاریخ : شنبه 1 بهمن 1390
ارسال توسط sh t
مرتبه
تاریخ : شنبه 1 بهمن 1390
ارسال توسط sh t
مرتبه
تاریخ : شنبه 1 بهمن 1390
ارسال توسط sh t
مرتبه
تاریخ : جمعه 30 دی 1390

خدا بود و دیگر هیچ ...

خدا بود و دیگر هیچ نبود،‌ خلقت هنوز قبای هستی بر عالم نیاراسته بود، ظلمت بود، جهل بود، عدم بود، سرد و وحشتناک، و در دایره امکان‌ هنوز تکیه‌گاهی وجود نداشت. خدا کلمه بود، کلمه‌ای که هنوز القاء‌ نشده بود. خدا خالق بود، خالقی که هنوز خلاقیتش مخفی بود.خدا رحمان و رحیم بود، ولی هنوز ابر رحمتش نباریده بود.

خدا بود و دیگر هیچ نبود ...

 خدا زیبا بود، ولی هنوز زیبایی‌اش تجلی نکرده بود. خدا عادل بود، ولی عدلش هنوز بروز ننموده بود. خدا قادر و توانا بود. ولی قدرتش هنوز قدم به حوزه عمل نگذاشته بود. در عدم چگونه کمال و جلال و جمال خود را بنمایاند؟ در سکوت چگونه کلمه زاییده شود؟ در جمود چگونه خلاقیت و قدرت تظاهر کند؟ عدم بود، ظلمت بود، سکوت و جمود و وحشت بود. اراده خدا تجلی کرد، کوه‌ها، ‌دریاها، آسمان‌ها و

 کهکشان‌ها را آفرید. چه انفجارها، چه طوفان‌ها، چه سیلاب‌ها،‌ چه غوغاها که حرکت اساس خلقت شده بود و زندگی با شور و هیجان زائدالوصفش به هر سو می‌تاخت. درخت‌ها،‌ حیوان‌ها و پرنده‌ها به حرکت درآمدند. جلال، بر عالم وجود خیمه زد و جمال، صورت زیبایش را نمایان ساخت.‌ و کمال، اداره این نظام عجیب را به عهده گرفت. حیوانات به جنب و جوش و پرندگان به آواز درآمدند، و وجود نغمه شادی آغازکرد و فرشتگان سرود پرستش سردادند.

آن‌گاه،‌ خدا انسان را از «حماء‌ مسنون» - گل تیره رنگ - آفرید و او را بر صورت خویش ساخت، و روح خود را در او دمید و این خلقت عجیب را در میان غوغای وجود رها ساخت.

انسان،‌ غریب و ناآشنا، از این همه رنگ‌ها ، شکل‌ها، حرکت‌ها و غوغاها وحشت کرد، و از هر گوشه به گوشه‌ای دیگر می‌گریخت، و پناه‌گاهی می جست که در آن با یکی از مخلوقات هم رنگ شود و در سایه جمع استقرار بیابد و از ترس تنهایی و شرم بیگانگی و غیر عادی بودن به درآید.

به سراغ فرشتگان رفت و تقاضای دوستی و مصاحبت کرد، همه با سردی از او گذشتند و او را تنها گذاشتند و در جواب الحاح پر شورش سکوت کردند. انسان وحشت زده و دل شکسته با خود نومیدانه می‌گفت: مرا ببین، یک لجن خاکی می‌خواهد انیس فرشتگان آسمان شود! و آن‌گاه با عتاب به خود می‌گفت: ای لجن! چطور می خواهی استحقاق هم‌نشینی فرشتگان را داشته باشی؟ و سرشکسته و خجل، گریخته در گوشه‌ای پنهان شد،‌ تا کم‌کم توانست بر اعصاب خود مسلط شود و از زاویه خجلت، بیرون آید و برای یافتن دوست به مخلوقی دیگر مراجعه کند.

پرنده‌ای یافت در پرواز، که بال‌ های بلندش را باز می‌کرد و به آرامی در آسمان‌ها سیر می‌نمود، خوشش آمد و از این‌که این پرنده توانسته خود را از قید زمین خاکی آزاد کند، شیفته شد. اظهار محبت کرد و تقاضای دوستی نمود و گفت: آیا استحقاق دارم که هم پرواز تو باشم؟ اما پرنده جوابی نداد و به آرامی از او گذشت و او را در تردید و ناراحتی گذاشت و او افسرده و سرافکنده با خود گفت: مرا ببین که از لجن خاکی ساخته شده‌ام، ولی می خواهم از قید این زمین خاکی آزاد گردم، چه آرزوی خامی، چه انتظار بی‌جایی. به حیوانات نزدیک شد، هر یک بلاجواب از او گذشتند و اعتنایی نکردند، خود را به ابر عرضه کرد و خوش داشت همراه تکه های ابر بر فراز آسمان‌ها پرواز کند، اما ابر نیز جوابی نداد و به آرامی گذشت. به دریا نزدیک شد و طلب دوستی کرد، اما دریا با سکوت خود طلب او را بلا‌جواب گذاشت. او دست به دامن موج شد و گفت: آیا استحقاق دارم که همراه تو بر سینه دریا بلغزم، از شادی بجوشم و از غضب بخروشم، و بر چهره تخته سنگ‌های مغرور سیلی بزنم و بعد تا به ابدیت خدا پیش بروم و در بی نهایت محو گردم؟اما موج بی اعتنا از او گذشت و جوابی نداد. انسان دل‌ شکسته و ناراحت، روی از دریا گردانید و به سوی کوه رفت و از جبروت عظمتش شیفته شد و تقاضای دوستی کرد . کوه، جبروت کبریایی خود را نشکست و غرور و جلالش اجازه نداد که به او نگاهی کند،‌ انسان دل‌شکسته و ناامید سر به آسمان بلند کرد،‌ از وسعت بی ‌پایانش خوشحال شد و با الحاح طلب دوستی کرد.

خدا بود و دیگر هیچ ...

 اما سکوت اسرارآمیز آسمان به او فهماند که تو لجن خاکی استحقاق هم ‌نشینی مرا نداری. به ستارگان رجوع کرد، ولی هریک بی اعتنا گذشتند و جوابی ندادند. انسان به صحراهای دور رفت و خواست در کویری تنها زندگی کند و تنهایی خود را با تنهایی کویر هماهنگ نماید و از تنهایی مطلق به درآید، ولی کویر نیز با سکوت سرد و سوزان خود انسان آشفته و مضطرب را سر‌گردان باقی گذاشت.


انسان،‌ خسته، روح‌مرده، پژمرده، دل شکسته، وحشت‌زده و مأیوس، ‌تنها،‌ سر به گربیان تفکر فرو برد، و احساس کرد که استحقاق دوستی با هیچ مخلوقی را ندارد، او از لجن است، لجن متعفن، از پست‌ ترین مواد و هیچ‌کس او را به دوستی نمی پذیرد. آن‌گاه صبرش به پایان رسید، ضجه کرد، اشک فرو ریخت،‌ و از ته دل فریاد برآورد: کیست که این لجن متفعن را بپذیرد؟ من استحقاق دوستی کسی را ندارم،‌ من پستم، من ناچیزم، من بدبختم، من گناهکارم، من روسیاهم، من از همه‌جا رانده شده‌ام،‌ من پناه‌گاهی ندارم، کیست که دست مرا بگیرد؟ کیست که ناله‌های مرا جواب گوید؟ کیست که بدبختی مرا ملاحظه کند؟ کیست که مرا از تنهایی به درآورد؟ کیست که به استغاثه من لبیک بگوید؟

ناگهان طوفانی به پا‌شد،‌ زمین به لرزه در‌آمد، آسمان غریدن گرفت، برق همچون تازیانه‌های آتشین،‌ برگرده آسمان کوفته می شد، گویی که انفجاری در قلب عالم به وقوع پیوسته است،‌ صدایی در زمین و آسمان طنین انداز شد که از هر گوشه و از دل هر ذره و از زبان هر موجود بلند گردید:

ای انسان، تو محبوب منی، دنیا را به خاطر تو خلق کرده‌ام، و تو را بر صورت خود آفریده‌ام، و از روح خود در تو دمیده‌ام، و اگر کسی به ندای تو لبیک نمی گوید،‌ به خاطر آنست که هم‌ طراز تو نیست و جرأت برابری و هم نشینی با تو را ندارد، حتی جبرئیل، بزرگ ‌ترین فرشتگان، ‌قادر نیست که هم‌طراز تو شود، زیرا بالش می سوزد واز طیران به معراج باز می ماند.

ای انسان ، تنها تویی که زیبای را درک می کنی، جمال و جلال و کمال، تو را جذب می کند. تنها تویی که خدای را با عشق ـ نه با جبر ـ پرستش می کنی. تنها تویی که در تنهایی نماینده خدا شده‌ای. ای انسان تنها تویی که قدرت و خلاقیت خدا را درک می کنی.‌ تنها تویی که غرور می‌ورزی و عصیان می‌کنی و لجوجانه می جنگی و شکسته می‌شوی و رام می‌گردی و جلال و جبروت خدا را با بلندی طبع و صاحب نظری خود درک می کنی. تنها تویی که فاصله بین لجن و خدا را قادری بپیمایی و ثابت کنی که افضل مخلوقاتی. تنها تویی که باکمک بال‌ های روح به معراج می روی.‌ تنها تویی که زیبایی غروب تو را مست می‌کند و از شوق می‌سوزی و اشک می‌ریزی.

ای انسان، خلقت در تو به کمال رسید،‌ و کلمه در تو تجسد یافت، و زیبایی با دیدگان زیبابین تو ظهور کرد‌ و عشق با وجود تو مفهوم و معنی یافت و خدایی خود را در صورت تو تجلی کرد.

ای انسان، تو مرا دوست می‌داری و من نیز تو را دوست می دارم. تو از منی و به سمت من باز می گردی.

 

دست نوشته شهید چمران




طبقه بندی: سخن بزرگان، 
ارسال توسط sh t
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 29 دی 1390

نامه یک رزمنده به خودش


وقتی بچه‏های گروهان را در پادگان می‏بینی، گویی اعضای یک خانواده‏اید. خوشحال می‏شوید و با اندک برنامه‏ای قرار می‏گذارید بعدازظهر ساعت پنج به منزل شهید جعفری بروید. کوچه را آذین بسته‏اند و سیاهی و چراغانی و گل و گلدان نشان از پذیرش عارفانه خانواده‏ی شهید می‏کند. جلوی منزل آب و جارو شده...


نامه یک رزمنده به خودش

وقتی بچه‏های گروهان را در پادگان می‏بینی، گویی اعضای یک خانواده‏اید. خوشحال می‏شوید و با اندک برنامه‏ای قرار می‏گذارید بعدازظهر ساعت پنج به منزل شهید جعفری بروید. کوچه را آذین بسته‏اند و سیاهی و چراغانی و گل و گلدان نشان از پذیرش عارفانه خانواده‏ی شهید می‏کند. جلوی منزل آب و جارو شده. خود را به برادر شهید معرفی می‏کنید و با سلام و صلوات وارد منزل شهید می‏شوید. پدر پیر شهید به جمع شما می‏پیوندد. سخنانی رد و بدل می‏شود. شما خوشحال از اینکه کنار همرزمی با این سعادت بوده‏اید، و پدر مسرور از اینکه خدا چنین فرزندی به او عنایت کرده است. 



پنج روز پیش جنازه‏ی شهید با تشییع باشکوهی دفن شده و حالا عکسهای او تنها یادگار باقی مانده از او است. مادر شهید وارد می‏شود. همه برمی‏خیزند. سکوت مجلس را پر می‏کند. مادر شهید یکی یکی را برانداز می‏کند. نمی‏دانید شما باید سخن آغاز کنید یا مادر شهید. اما او خود می‏داند. 

« عزیزانم خوش آمدید. صفا آوردید... » 

صدایش می‏لرزد. شاید هر یک از ما را فرزند خود می‏بیند. طبیعی است که این سؤال برای این مادر پیر پیش آید که چرا فرزند من شهید شده و اینها سالم برگشته‏اند؟ این مادر که از وضعیت جنگ و خط مقدم و خمپاره خبر ندارد. اما او خود پاسخگوی این توهم شماست: 

« ان‏شاءالله که همیشه سرافراز باشین و خدا شما رو برای پدر و مادرتون حفظ کنه. پسر من خودش گفته بود که می‏ره و دیگر نمی‏آد. حتما امام حسین اونو انتخاب کرده و برده پیش علی‏اکبر خودش. خدا کنه شما باقی بمونین و کمک امام کنین تا اسلام زنده بمونه، تا انقلاب هم بمونه.. » 

کلمات خیلی ساده است، ولی عمق بینش اسلامی را در خود دارد. از شعارها و لفاظی خالی است، ولی حق مطلب را خوب ادا می‏کند. ماشاءالله به چنین خانواده‏ای و مادری. ساعتی می‏گذرد و حضور شما تسلای دل خانواده شهید است. خاطراتی از شهید برای خانواده‏اش نقل می‏کنید و جبهه اسلام را مرهون فداکاریها و جانبازیهای این شهیدان می‏شمارید. بعد از صرف چای و میوه و شیرینی از منزل خارج می‏شوید و قرار می‏شود سری هم به منزل شهید جباری بزنید. این خانه هم مثل خانه شهید جعفری، محقر و باصفا، با این تفاوت که این خانه مادر ندارد. شهید جباری همراه با پدر و دو خواهرش زندگی می‏کرده است. 

پدرش از شما می‏خواهد که بیشتر به این خانه سر بزنید و شما قول می‏دهید در هر فرصت مناسب به همراه سایر بچه‏های گردان به خانه شهید بروید. قبل از اینکه از خانه خارج شوید یکی از بچه‏ها چند بیت شعر و مرثیه اباعبدالله الحسین را می‏خواند و بدین وسیله خود را در حزن و اندوه خانواده شریک می‏سازید. خیلی خوب شد. روز خوبی بود. رسیدگی به خانواده شهدا به پایان رسید. قرار پس فردا هم گذاشته می‏شود و قرار می‏شود طی آن روز به خانه‏ی سه شهید دیگر برویم. قرار آخر برای نماز جمعه است. قرار است در آنجا وضعیت برگشت به منطقه روشن شود و به اطلاع نیروها برسد.

روز جمعه هم فرامی‏رسد و مشخص می‏شود که روز یکشنبه ساعت هشت صبح همه باید برای حرکت به سوی منطقه در پادگان باشند.

طی این روزها چند بار به لبه پرتگاه نزدیک شدی. شیطان تو را فریب داده. دهان را بی‏خود باز کرده‏ای. نماز اول وقت هم فراموش شده. معلوم می‏شود هنوز کامل نشده‏ای. حرفها را خوب گوش نکرده‏ای. کاملا بسیجی نشده‏ای. فریب می‏خوری. چند بار در بین بچه‏های محل از جبهه گفتی. از چیزهایی گفتی که نباید می‏گفتی. از شجاعتها و رشادتهای کاذب. از آرپی‏جی‏هایی که هیچ‏گاه نزدی. زبانت به ریا باز شد و به خودت مغرور شدی. چه خبر است؟ مگر حرفهای مسئول گروهان را قبل از مرخصی فراموش کرده‏ای؟ مگر نگفت مواظب ریا و دروغ باشید؟ چرا دروغ گفتی؟ چرا 40 تانک زدید، 60 تانک گفتی؟ چرا یک روز جنگ را سه روز ذکر کردی؟ تو که اصلا تانکی نزدی، پس چگونه گفتی دو تانک را خودت منهدم کردی؟ چرا این قدر از جبهه‏هایت می‏گویی؟ 

یا الله خودت کمک کن. استغفر الله ربی و اتوب الیه.

استغفر... 

استغفر... 

عمل خیر خود را به دست خودت از بین می‏بری. می‏خواهی برای خودت عزت بیافرینی. تو که می‏دانی عزت و ذلت دست خداست. تو فقط یک بسیجی هستی. کوچکتر از همه. خاک پای حسین (ع). فدایی رهبر. خودت به جبهه رفته‏ای. پس چرا فخر می‏فروشی؟ چرا مغرور شده‏ای؟ چرا دروغ می‏گویی؟ تو نزد خدایی و در نزد خدا نباید معصیت کرد. بسیجی که دروغ نمی‏گوید. بسیجی که ریاکار و مغرور نیست. گول شیطان را مخور. اجر و ثواب را با دروغ از بین نبر. آیا ارزش دارد که آن روز سخت را که خدا نصیب هر کس نمی‏کند در این پشت جبهه به باد دهی؟ جلوی احساسات خود را بگیر. جلوی دوستان از خود بی‏خود مشو. خانه‏های بهشتی‏ات را خراب مکن. رزمنده باقی بمان. تو که مرگ را در یک قدمی خود دیده‏ای. تو که دیدی چگونه خوبها شهید شدند. قیامت را فراموش نکن. سکرات مرگ را از یاد مبر. باید پاسخگوی همه‏ی اعمال و گفتار خود باشی. جبهه رفتن مهم است، ولی جبهه‏ای باقی ماندن مهمتر است. اگر خدا پرده‏ها را کنار بزند و مشخص شود که تو دروغ می‏گویی چه می‏شود؟ 

آیا فکر می‏کنی هیچ کس حاضر شود حتی زیر جنازه‏ات را بگیرد. حالا که خدا پرده‏پوشی می‏کند پس بنده‏ی همان خدا باش. از زبانت بهتر استفاده کن. برای خودت دوزخ را مهیا نکن. بزرگ‏نمایی نکن. خاطره‏ها را ساده و بی‏آلایش تعریف کن. لازم نیست خود را قهرمان جنگ معرفی کنی. تو با هنرپیشه‏ی فیلمها تفاوت داری. جنگ یک واقعیت است. مردها در آن می‏جنگند و برگزیدگان به شهادت می‏رسند. آنها که شهید شدند اول خالص و بعد خونی شدند. آن چیزی که بر روی خاک جبهه‏ها به زمین می‏ریخت، خون بود. خون گرم و سرخ. 

چرا فراموش کرده‏ای؟ مگر تو نمی‏خواهی شهید شوی؟ مگر نمی‏خواهی به حسین بن علی (ع) برسی؟ خودت را آماده کن. مجاهده کن در راه خدا. با مال و جان. قبل از جهاد اصغر باید جهاد اکبر کرده باشی. هنوز هم دیر نشده. بسیجی شو و بسیجی بمان. این طور تصور کن که دوستان و فامیل هم در مقابل بعضی حرفها به تو گفتند بارک الله، آفرین، اصلا دست زدند، هورا کشیدند... برای تو چه می‏شود؟ در مقابل خدا سرباز امام زمان باقی بمان و مغرور نشو. دل کسی را نشکن. به پدر و مادرت احترام بگذار. 

نهیب پشت نهیب. هشدار به دنبال هشدار. خودت را پیدا می‏کنی. متوجه خطا می‏شوی. باید توبه کنی. بهترین توبه این است که دیگر دروغ نگویی. البته شیطان رهایت نمی‏کند. و توجیه مناسب برای دروغهایت دارد. ولی هوشیار باش و خودت را ارزان نفروش. آماده‏ی بازگشت به جبهه باش.

منبع : کتاب استقامت در مسیر (داستان‌های جنگ ایران و عراق1)و تبیان




طبقه بندی: خاطرات دفاع مقدس و جبهه، 
ارسال توسط sh t
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 29 دی 1390

خاطرات منتشر نشده از فتح خرمشهر

قسمت اول


مشغول امتحانات ثلث سوم بودم که عملیات بیت المقدّس شروع شد. دلم طاقت نیاورد و بعد از چند روز، عازم جبهه های جنوب کشور شدم. ما را به پایگاه  شکاری – نیروی هوایی – اهواز بردند. نیروهای بسیار زیادی در آنجا، منتظر گرفتن سلاح و سازماندهی بودند. بعد از چند روز، به ما اسلحه دادند و راهی شهرک دارخوین که مقر لشکر امام حسین(ع) بود شدیم.

خاطرات منتشر نشده از فتح خرمشهر

در لشکر امام حسین(ع) که مجدداً سازماندهی شدیم، گردان ما برای چند روز به خط پدافندی فرستاده شد تا در مراحل بعدی عملیّات شرکت کنیم. هوای منطقه ی جنوب بسیار گرم و تا حدودی غیرقابل تحمّل بود؛ خصوصاً در خط پدافندی که امکانات ما محدودتر بود. بچّه ها از شدّت گرما عموماً به بیماری اسهال و گلودرد مبتلا شده بود و مرتّب از فرمانده ی گردان می خواستند تا زودتر آنها را با نیروهای دیگر تعویض کرده، بفرستند عقب.





برای خواندن ادامه این خاطره قشنگ اینجا کلیک کنید
طبقه بندی: خاطرات دفاع مقدس و جبهه، 
ارسال توسط sh t

شهری كه دوبار اشغال شد

«هویزه»؛ نامی که باید دو بار در تقویم ایران حک شود

شهری كه دوبار اشغال شد

نام «هویزه» را می توان دو بار در تقویم ایران یکی در 10 مهرماه و دیگری 18 اردیبهشت جست چراکه هویزه در طول جنگ تحمیلی در دو مرحله به اشغال رژیم بعث عراق درآمد.

در اشغال اول که در دهم مهر ماه سال 1359 صورت گرفت شهر توسط خود مردم آزاد شد. در آن دوران مردم سلحشور این خطه با هر وسیله ای مقابل دشمن ایستادگی کردند که نام بسیاری از جوانان این کشور از جمله شهیده سهام


 خیام و شهید علم الهدی به همراه یاران با وفایش به عنوان دانشجویان پیرو خط امام از جمله شهدای مقاومت هویزه ثبت شده است. هویزه دومین بار در عملیات بیت المقدس آزاد شد. یک هفته از آغاز عملیات بیت المقدس با هدف آزادسازی خرمشهر گذشته بود که رزمندگان اسلام توانستند در تاریخ 18 اردیبهشت 61 در مرحله دوم این عملیات هویزه را از لوث وجود رژیم بعث عراق پاک کرده و آن را آزاد کنند.

شهر هویزه در طول جنگ تحمیلی و اشغال، صد در صد تخریب شد. پس از تخریب صد در صدی این شهر به دستور رهبر کبیر انقلاب امام خمینی(ره) شهر جدید توسط تولیت آستان قدس رضوی از منبع درآمد این آستان بنا شد. این شهر جدید در کنار خرابه های شهر قدیم بنا شده است. به همین دلیل شهرهویزه از یک قداست خاصی برخوردار است چرا که از یک طرف این شهر با پشتوانه مالی آستان مقدس حضرت امام رضا(ع) ساخته شده است و از طرف دیگر پایداری مردم هویزه در دوران دفاع مقدس به آن ارزشی دو چندان بخشیده است.به همین منظور قسمت هایی از شهر قدیمی هویزه که به ظاهر خرابه هایی بیش نیست ولی در باطن مملو از خاطرات ایستادگی مردم است با هدف گسترش فرهنگ پایداری در میان نسل امروز و یادآوری روزهای دفاع مقدس، نگهداری شده و هرساله پذیرای کاروان های راهیان نور است.

ایران با هدف آزاد سازی مناطق اشغالی به ویژه خرمشهر عملیات بیت المقدس را در 10 اردیبهشت 61 آغاز کرد که دومین مرحله از این عملیات در تاریخ 16/2/61 با رمز مبارک «یا علی‌بن ابیطالب (ع)»در حالی آغاز شد که منورهای دشمن آسمان منطقه را چون روز روشن کرده بود. رزمندگان محور فتح از جنوب و محور نصر از شمال منطقه، با هجومی گسترده خود را به مواضع دشمن رسانده و در محور جنوبی قسمت هایی از جاده که توسط پاتک دشمن از چنگ رزمندگان خارج شده بود را در دست بگیرند. دشمن می‌دانست که اگر جاده خرمشهر- اهواز از چنگش خارج شود، شکست حتمی را متحمل خواهد شد و از این جهت تمام توان خود را برای حفظ قسمت های باقی‌مانده ‌گذاشت.

با همکاری دلیرمردان هوانیروز، منطقه سه‌ راه حسینیه و قسمتی از جفیر انباشته از تانکهای سوخته ‌شد و تعدادی نیز به غنیمت در ‌آمد. همچنین پادگان حمید که در مرحله اول در یک قدمی آزادی قرار گرفته بود، با فرار بعثیان به طور کامل به تصرف رزمندگان اسلام در آمد. رزمندگان اسلام با درهم کوبیدن قوای عراقی، لحظه به لحظه به تصرفات خود ‌افزوده و دژهای تسخیر ناپذیر دشمن را یکی پس از دیگری با ندای تکبیر و هجوم بی‌ امان تسخیر کردند.

شهری كه دوبار اشغال شد

نیروهای عمل کننده در شمال خرمشهر، پس از نبردی سنگین خود را به خطوط مرزی رسانده و از آنجا که خط دفاعی محکمی در خطوط مرزی وجود نداشت، رزمندگان به ناچار وارد خاک عراق شده و در پشت سیل بند که در یک کیلومتری خاک دشمن قرار داشت، موضع ‌گرفتند. نیروهای زرهی ایران نیز مجدداً وارد عمل شده و اقدام به تثبیت مواضع جدید ‌کردند؛ اما ناگهان دشمن بعثی با به‌کارگیری


 نیروهای جدید، اقدام به پاتکی بسیار سنگین کرده و رخنه‌ای در خط دفاعی ایران ایجاد کرد. با افزایش فشار، رخنه هر لحظه بزرگتر شده و در این میان تعداد زیادی از نیروهای ایران در یک قدمی اسارت یا شهادت قرار ‌گرفتند. عراق تلاش می کرد هر لحظه فشار خود را بیشتر کند و قسمت های دیگری از دژهای دفاعی را به تصرف درآورد که تمامی این فشارها با مقاومت سرسختانه رزمندگان اسلام دفع ‌شد و با تاریک شدن هوا رخنه ایجاد شده ترمیم و دشمن به عقب رانده ‌شد.

در دفع این تهاجم، تعدادی از فرماندهان حماسه آفرین جبهه‌ها همچون شهید فتاحی و سردار محسن وزوایی مسئول اطلاعات تیپ محمد رسول الله (ص) به شهادت رسیدند و رادیو بغداد با پخش مارش نظامی دم از پیروزی زده و چنان وانمود می‌کرد که ایرانیان شکست خورده و از منطقه عملیاتی عقب نشینی کرده‌‌اند و در اثبات سخن خود شهر هویزه و خرمشهر را به رخ می‌کشید. همزمان با پیشروی در جنوب، از محور فکه خبر ‌رسید که نیروهای ایران برای آزاد سازی نیروهای خود و انهدام نیروهای دشمن اقدام به حمله‌ای سخت نموده و تپه 182 را به تصرف درآورده اند و بیش از 800 نفر از نیروهای عراق را به اسارت گرفته‌اند. پیروزی فکه روحیه دشمن را خرد ‌کرد و کمک بزرگی برای عملیات بیت ‌المقدس و ادامه آن ‌شد.

با عبور بی‌ نظیر رزمندگان از محور کرخه و رسیدن به نزدیک مرزهای بین‌المللی از شمال منطقه درگیری و جهش بلند آنها از جاده اهواز- خرمشهر و استقرار در 17 کیلومتری نوار مرزی، شهر هویزه به محاصره رزمندگان اسلام در ‌‌آمد و ارتش عراق برای درهم شکستن محاصره با تمام توان با بمباران شدید هوایی و پاتکهای سنگین، سعی در عقب راندن رزمندگان اسلام کرده و فشار و حجم آتش سنگین خود را زیادتر ‌کرد تا نیروهای اسلام را عقب براند اما به کمترین توفیقی دست نیافت.

رزمندگان بی‌محابا به دفاع و حمله در برابر دشمن ‌پرداخته و برای آزادی خرمشهر و هویزه، تمام فشارها و مشکلات دشمن را تحمل كردند و به پیش ‌تاختند. زمانی که حلقه محاصره هویزه هر لحظه تنگتر ‌‌می‌شد، نیروهای عراقی که خود را در مهلکه ‌ای دشوار دیدند اقدام به فرار و عقب ‌نشینی کردند. نیروهایی که آمده بودند تا بمانند، به ناچار قسمت وسیعی از مراکز و تأسیسات اشغالی را رها کرده و برای نجات جان خود تا مرزهای بین ‌المللی به عقب ‌گریختند.


منبع :

روزنامه ایران




طبقه بندی: عملیات ها، 
ارسال توسط sh t
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 29 دی 1390
قالب یاد شهیدان 



موضوع شهدا و دفاع مقدس
 وضوح نمایش : 800x600
 حجم کلی : نسبتاً بالا
 مرورگرها : +IE 6
 امکانات اضافی نصب شده :
  • وصیت نامه شهدا

 جهت دریافت كد قالب ، بر روی نام سیستم وبلاگ خود كلیك كرده و فایل كد قالب را ذخیره كنید.
 
                                                 





طبقه بندی: قالب های دفاع مقدس، 
ارسال توسط sh t
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 27 دی 1390

خاطره ای از عملیاتی که لو رفت


 درسال67عراق بخشی از منطقه شلمچه را که در عملیات کربلای پنج از دست داده بود دوباره باز پس گرفت ونیروی زیادی را آماده حمله مجدد نمود. عملیات بیت المقدس 7 در تاریخ 23 خرداد 67 جهت انهدام نیروی دشمن در این منطقه انجام شد ونیروهای گردان 410 در این عملیات باید خط دشمن را می شکستند وراه را برای عبور دیگر نیروها باز می کردند.


گردان غواصی

درسال67عراق بخشی از منطقه شلمچه را که در عملیات کربلای پنج از دست داده بود دوباره باز پس گرفت ونیروی زیادی را آماده حمله مجدد نمود.

عملیات بیت المقدس 7 در تاریخ 23 خرداد 67 جهت انهدام نیروی دشمن در این منطقه انجام شد ونیروهای گردان 410 در این عملیات باید خط دشمن را می شکستند وراه را برای عبور دیگر نیروها باز می کردند.

ابتداگروهان اول به فرماندهی شهید مهدی استرآبادی به سمت دژ دشمن حرکت کرد اما طولی نکشید که عملیات لو رفت وتیربارهای دشمن شروع به کار کردند.لذا مرحوم حسن بهرامی فرمانده گروهان دوم سریع دستور حرکت داد تاپس از عبور از جاده آسفالته وشکستن خط با گروهان اول الحاق کنیم.

با روشن شدن منورهای دشمن وبارش گلوله هایی که بر سرمان می ریخت شرایط سخت شد ولی چاره ای نبود باید خط را می شکستیم تا بچه های گروهان اول که در محاصره قرار گرفته بودند از بین نروند.

با عبور از خاکریز خودی به سرعت وبا تمام توان به سوی خط دشمن دویدیم در راه تعدادی از بچه ها شهید وزخمی شدند عراقی ها نیز که میدیدند به آنها نزدیک می شویم با پرتاب نارنجک به سوی ما سعی در جلوگیری از شکستن خطشان می کردند ولی چون در روی جاده آسفالته حدود سی سانتیمتر آب قرار گرفته بود نارنجکها در آب منفجر می شد وآسیب آنها ناچیز بود.

سرانجام خط شکسته شد .به همراه شهید علی علی حسینی ورضا قربانی به اول دژ دشمن رسیدیم ابتدا گلوله ای به سینه شهید علی علی حسینی خورد که بعدا به طریق مظلومانه ای به شهادت رسید. با ورود به دژ بعضی از عراقی ها پا به فرار گذاشتند اما تیربارها همچنان کار می کردند ما نیز با رسیدن بقیه بچه ها کار پاکسازی را شروع کردیم.

شهید قربانی

شهید قربانی آن شب جسورانه به سراغ سنگرها می رفت وآنها را پاکسازی می کرد برای پاکسازی هر سنگر یک نفر به سوی آن تیراندازی می کرد ونفر دیگر خود را به کنار سنگر میرساند ونارنجک را درونش می انداخت.

آن شب من تیراندازی می کردم وشهید رضا  قربانی نارنجک را به درون سنگر می انداخت لذا دو نفری هماهنگ عمل می کردیم و یکی یکی سنگرها را از لوث وجود بعثی ها پاک می کردیم .در این حین ناگهان رضا حدود ده متری از من جدا شد و تصمیم گرفت بدون تیراندازی من و به تنهایی با پرتاب نارنجک سنگر بعدی را منفجر کند .جلوی سنگر که رسید با یک عراقی که می خواست از درون سنگر فرار کند روبرو شد.

عراقی اسلحه خود را به سوی رضا گرفت اما به دلیل هراس وهیجان زیاد قادر به تیراندازی نبود رضا نیز زل زده بود به عراقی وانگار دو نفری خشکشان زده بود.

بی هیچ درنگی تفنگم را انداختم وبا سرعت زیاد خود را به عراقی رساندم وبا پا محکم به صورتش کوبیدم  همان جا بر زمین افتاد اسلحه را نیز از دستش گرفتم وبه پایین دژ پرت کردم با نجات رضا  وبا اینکه کمی اوقاتم از دستش تلخ شده بود دو نفری به خنده افتادیم .  بعد از خنده  به او گفتم رضای عزیز درسته که تیمسار جنگی ولی بیشتر احتیاط کن

راوی: علی طالبی


منبع : سایت گردان 410


طبقه بندی: خاطرات دفاع مقدس و جبهه، 
ارسال توسط sh t
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 26 دی 1390

چشمان بارانی جوانان در شلمچه

سفرنامه  کاروان اصحاب رسانه از مناطق عملیاتی دفاع مقدس

قسمت اول:


در ایام نوروز خیل عاشقان شهدا به قصد بازدید وارد مناطق عملیاتی می شوند و این سرزمین ها پذیرای پیر و جوان این مرز و بوم برای بازبینی روزهای حماسه آفرینی بهترین مردمان این کشور می شود. در این میان سفرنامه اصحاب رسانه را می خوانیم که خود می خواستند بیانگر سفرنامه های عشاق باشند.
شلمچه

سفر ما همراه با سایر کاورانیان راهیان نور همان مسیری را طی می‌کرد که سال‌ها پیش بهترین فرزندان این مرز و بوم طی کردند؛ از فتح‌المبین تا چزابه، از طلائیه تا میش داغ و اروند و تمامی‌ آنچه امروز کربلای جبهه‌های ایران می‌خوانیمش. در واقع سفر راهیان نور نه آن چیزی است که حاصل تلاش امروز باشد. شروع‌ کننده این سفر خود شهدا و ایثارگران بودند و بعدها نیز اولین طلیعه راهیان نور نیز از بطن خانواده شهدا آغاز شد. چنانچه هنوز جنگ به اتمام نرسیده، با اشتیاق خانواده شهدا و ایثارگران برای بازدید از محل عروج فرزندانشان یا با تازه شدن اشتیاق جانبازان و کهنه رزمندگان برای دیدار از همرزمان و مناطق عملیاتی دفاع مقدس، حرکت راهیان نور آغاز شد و در طی سالیان، این حرکت فرهنگی چونان نسیمی ‌ملایم به طوفانی از سفرهای کاروانیان راهیان نور از اقصی نقاط کشور و بلکه جهان تبدیل شد تا جایی که امروزه از آن به عنوان یکی از تأثیرگذارترین حرکت‌های فرهنگی حال حاضر ایران نام ‌برده می‌شود.

 

فتح‌المبین عیدی سال 61 رزمندگان

برنامه سفر طوری تنظیم شده بود که نقطه آغاز بازدید کاروان اصحاب رسانه از منطقه عملیاتی فتح‌المبین باشد. عملیاتی که خود سرآغاز تحولی بزرگ در جنگ تحمیلی هشت ساله به شمار می‌رود و با موفقیت بی نظیری که در آزاد سازی بیش از 2500 کیلومتر از مناطق اشغالی میهن‌مان به دست آورد، عیدی رزمندگان ملت به ایران در اولین روزهای فروردین سال 1361 بود؛ منطقه ای در ساحل چپ کرخه، چهار کیلومتری شوش دانیال، فتح‌المبین با یادمان شهدایش به ما سلام داد. جایی که حدود 29 سال پیش به اجبار پذیرای دو سکوی موشکی ارتش بعث برای بمباران شهرهای اطراف بود و رزمندگان با درک این موضوع در آخرین روز‌های سال 60 قدم در شیارهای مرموز این منطقه گذاشتند.


رسیدن به این نقطه که ما و کاروان دانشجویان دانشگاه علامه به راحتی طی کرده بودیم، تنها سه دهه پیش مساوی با ریخته شدن خون بیش از 3 هزار رزمنده ایرانی بود. در آنجا شیارهای متعددی دیده می‌شود که ورود به هر کدام شان جز با وضو میسر نیست! که قدم به قدم این خاک مقدس آغشته به خون شهیدی است و چنانچه سرخه، یکی از رزمندگان حاضر در این عملیات برایمان توصیف کرد، دوشکاهای مسلط به این شیارها، به راحتی تن رزمندگان غالباً جوان و نوجوان ایرانی را به هم می‌دوختند و این چنین حماسه فتح‌المبین را همسایه دیوار به دیوار عاشورای حسینی ساختند.

«هر چشمی که به کرخه نگاه کند،‌دیگر دیده به روی گناه باز نخواهد کرد» این حرف شهید مظفری از رزمندگان فتح‌المبین بود که روایتش را سرخه برایمان تعریف کرد. شهید مظفری این حرف را در زمانی زده بود که به خاطر تسلط چندین ماهه ارتش عراق بر ساحل چپ کرخه، هر روز 70 الی 80 رزمنده ایرانی در این رودخانه به شهادت می‌رسیدند. اما اواخر سال 60 رزمندگان قرارگاه‌های قدس و نصر و فجر و فتح، زیر نظر قرارگاه مرکزی کربلا،‌ نقشه عملیاتی را با نام فتح‌المبین تعقیب کردند که با پس زدن نیروهای خصم به شعاع 2500کیلومتری و هلاکت 25هزار نیروی عراقی، خط پایانی بر روزهای تلخ اوایل جنگ کشید و فتح الفتوح لقب گرفت.

راهیان نور

سرخه می‌گفت: «هر فتحی که در طول تاریخ به دست آمده، جز با پایداری مردان خدا میسر نشده است. جنود حق اینک در شکل و شمایل رزمندگان کم سن و سال ایرانی قدم در شیارهای شیخی و شلیکا و المهدی و شهید ربیعی و شهید ترکی و شهید میرزایی و شهید علی سلطانی گذاشتند ‌تا زیر رگبار دوشکاهای مسط بر شیارها،‌برای هر قدم پیشروی شهیدی را تقدیم آرمان‌های‌شان کنند» در واقع این شیارها هرکدام قتلگاه‌هایی به شمار می‌آمدند که در مجموع 9 بوستان (مقتل الشهدا) مملو از گل‌های یاس خوشبو را ایجاد کرده‌اند. «فتح‌المبین گلستانی است که وقتی در مرکز شیارهایش قرار بگیری، هنوز فریادهای شهیدخضری 16 ساله را در خود دارد، آنگاه که دشمن اسیرش کرد و از او خواست دهان به هتاکی امامش باز کند و او آنقدر با دهان بسته فریاد زد که دشمن برای ساکت کردن این سرباز خمینی، گلویش را برید.

 

شلمچه؛ قطعه‌ای ازبهشت

شلمچه قطعه‌ای از بهشت است. جایی که در آن مرگ معنی ندارد، هرچند که چند صد و بلکه چندین هزار جوان ایرانی برای عبور از موانع هلالی شکل آن جان خود را از دست داده‌اند. در این منطقه تضاد را به وضوح می‌بینی، فراخی فضا و تنگی دل، قتلگاه و زندگی جاوید، آمیختگی خاک و استخوان شهدا. به قول یکی از راویان، در شملچه شاهپر شهادت خشکانده‌اند که اگر بادی برخیزد، صدای بال فرشتگان را می‌شنوی که برای تبرک از این خاک صف کشیده‌اند.

ما نیز بازدید از شملچه را با یاد و خاطره رزمندگان باز مانده به هم در آمیختیم و وارد آن سرزمین شدیم. در اینجا بیشترین چیزی که به چشم می‌آید خاطره است که از دل خاک برمی خیزد و تمامی زوار را از خود بهره مند می‌سازد. راویان شملچه انبوهی از یادها در سینه دارند و هرچه می‌گویند تمامی ندارد. انگار که جنگ هنوز در شلمچه به اتمام نرسیده است. همانطور که ما برای رسیدن به یادمان این منطقه از بین موانع بازسازی شده هلالی شکل عبور کردیم و ما بین خطوط سیم خاردارهای مرزی، یاد شهدایی را زنده کردیم که اندکی آن‌طرف‌تر، نزدیک از ما به کربلا، آرمیده‌اند.

کربلای 5، از مهم‌ترین عملیات‌های دفاع مقدس در این منطقه به وقوع پیوسته است. اسماعیل زمانی، از رزمندگان حاضر در این عملیات، شکسته شدن سخت‌ترین موانع نظامی دشمن را در کربلای5 به عنوان یکی از عوامل پذیرش قطعنامه توسط عراق می‌دانست و در شرح موانع هلالی گفت: «موانع هلالی یا نونی شکل، یکی از پیچیده ترین این موانع نظامی است که خط شکنان را در فرورفتگی خود به دام می‌اندازد و با توجه به پوشیده شدن تمامی این سطح از موانع مختلف، آتش مدافعان از هر طرف به سوی مهاجمان فرو می‌ریزد و این یعنی شهادت تعداد بسیاری از رزمندگان و باز هم پیشروی، اصابت گلوله بر چشم شهید عبدالله شه روی و باز هم ایستادگی، بارش باران و رجز خواندن شهید خرازی، نفیر گلوله و غریو تکبیر شهید بهبودی و... این همه تمامی آن چیزی است که شلمچه برای زوار خود دارد و در آستانه هر نوروز و تولد دوباره طبیعت، راهیان نور می‌روند تا از دل خاک‌های این منطقه و سراسر مناطق عملیاتی دفاع مقدس، چنین گنجینه‌ای را استخراج کنند؛ در همسایگی بهشت، روی خاک مقدس شلمچه......»

ادامه دارد ...

 

نویسنده : علیرضا محمدی

منبع:تبیان

 




طبقه بندی: *خاطرات و سفرنامه های راهیان نور*، 
ارسال توسط sh t
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 26 دی 1390

خیلی قشنگه بخونید


مهدی، مهدی...، محمد؟!

کربلای جبهه ها یادش بخیر

متن زیبایی که درپی می آید هرچند کوتاه ولی دلنشین و درعین حال لرزاننده است. جوانی که این متن را نوشته از زائران کربلای حسینیان ایران است. او اگرچه سنش قد نمی دهد که جبهه و جنگ را درک کرده باشد ولی آنقدر زیبا لحظه های حضورش در مناطق معطر به حضور رزمندگان اسلام را منعکس کرده که گویی زمان و مکان نمی تواند مانعی برای وصل نیکان باشد. متن نوشته "مهدی محمد زاده" می خوانیم:



"میهمانی اول"

صبح ساعت 6 از شهدای آرمیده در گلزار شهدا استان قم رخصت می گیریم به قصد سرزمین نور.

بعد از طی کردن مسافتی طولانی که  چندان هم خسته کننده نیست ،  آفتاب به دامان پر مهر غروب می نشیند .افراد کاروان بعد از اقامه ی نماز به اندیمشک ؛ پادگان شهید زین الدین - محل یادمان شهدای آن دیار - مشرف می شوند.

 

"میهمانی دوم و سوم"

کاروان ، به سمت مقبره شوش دانیال - همان پیامبری که شیرهای گرسنه در برابرش رام بودند - می شتابد و در کنار ضریح مطهر دانیال نبی به قصد قربت چند رکعت نماز را به جای می آورد.

بچه ها با دانیال نبی خلوت کرده اند که بلافاصله خبر می دهند: آماده شوید برای فتح المبین!

...و من تمام وجودم می لرزد؛ برای مکانی که دوستش داشتم، برای مکانی که شهدای آرمیده در آن بعد از گلایه ای ، فوراً و علناً دعوتم کردند به سوی دیار نور.

از ابتدای جاده ای که به فتح المبین منتهی می شود لاله ها با آرایشی منحصر به فرد دست در دست چمن زار ها داده اند و از دو طرف ، کاروان ما را تا دور دست با رقص هایشان بدرقه می کنند.

خورشید نرم،نرم و مهربان می تابد و نزدیک شدن به محل "فتحی آشکار" را به راهیان نور بشارت می دهد؛محلی که عاری از هوای نفس است...

به فتح المبین می رسیم . اولین تابلوی نصب شده در فتح المبین"ان مع العسر یسرا" را فریاد می زدند بلکه من بشنوم...

بر روی خاک می نشینیم و آرام می گیریم . راوی طور دیگر با شهدا ارتباط برقرار می کند ؛ به طرزی نوین و به روز!

نه با روضه بلکه با بی سیم! راوی قصد کرده به نیابت از کاروان مان با "مهدی زین الدین" ارتباط برقرار کند؛ او چندین بار فریاد می زند: "محمد، محمد، مهدی...! " ، "محمد، محمد، مهدی...! "، "محمد، محمد، مهدی...! "

صدای راوی درون شیارها می پیچد. شیار شیخی فریادهای راوی را به شیار شلیکا منعکس می کند ... و بالاخره انگار مهدی پاسخش را اینگونه می دهد که:

 

- محمد جان! به گوشم.

فرهنگنامه جبهه

راوی ادامه می دهد: مهدی جان! این بچه ها در میدان معصیت گرفتارند، به کمک شما نیازمندیم؛ هرچه سریع تر...

 

با برقراری این ارتباط نوین ، حساب کار دستم می آید؛ الله اکبر...

 

آهای مهدی زین الدین ، مفهوم است؟ مگر نشنیدی راوی کاروان ما چه گفت؟!

 

تکرار کنم؟!

 

ما به کمک تو احتیاج داریم...

 

"مـــــــــــــــا بــــــــــــه کمک تــــــــــو احتیاج داریم"

 

مهدی جان اینجا واویلاست، پس چرا مدد نمی فرستی؟! ما محاصره شده ایم ...

 

آقا مهدی صدای ما را داری؟ قربان معرفتت ، جواب بده...

 

محمد محمد مهدی  ،  محمد محمد مهدی ، محمد محمد مــــ هــــــ ــ ــ د ی...

بخش فرهنگ پایداری تبیان


مهدی محمدزاده

منبع : فاش نیوز




طبقه بندی: *خاطرات و سفرنامه های راهیان نور*، 
ارسال توسط sh t
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 21 دی 1390

شلمچه من دلم جا می گذارم

خودم را بی خودم وا می گذارم

میان لاله ها سر گشته ا م

من دلم را با تو تنها می گذارم

در شلمچه  تمامی دوران دفاع مقدس را می توان مرور کرد. اینجا بیشترین شباهت را به کربلا دارد و هر کسی به وسع خود دل به زیارت مشهد شهیدان می دهد. تعطیلات نوروزی فرصت مناسبی برای زیارت شهدا آن هم در مناطق گرم جنوب است.

در این ایام مناطق عملیاتی دفاع مقدس مملو از زائران سرزمین های نور می شود و شلمچه یکی از پر ازدحام ترین یادمان های این مناطق است. در اینجا، ابتدا زائران زیارت نامه شهیدان شلمچه را می خوانند سپس با احترام و سلام گفتن بر شهیدان ارادت خالصانه خود را ابراز می کنند.

راهیان نور

زیارت قبور هشت شهید گمنام عملیات کربلای پنج و سپس دیدن وسایل بر جا مانده از شهدا.

خواندن نماز و یا شرکت در نمازهای جماعت در این یادمان، تلاوت قرآن و خواند دعا، تماشای تصاویر شهدای هشت سال دفاع مقدس و صحنه های رزم بی امان رزمندگان اسلام با دشمن بعثی ،خاطرات سال های حماسه را تداعی می کند.

تصاویر به خاک افتادن جوانان و نجوای آنان با شهیدان، خلوت برخی زائران برای نوشتن خاطره یا دل نوشته، حضور رزمندگان سال های دفاع مقدس که حالا مو سپید کرده اند و ایام جوانی خود را در شلمچه دوباره مرور می کنند و حضور جانبازانی که بخشی از اعضای بدن خود را در شلمچه و سایر مناطق عملیاتی جا گذاشته اند بسیار دیدنی است.

آقای احمد مظفری یکی از رزمندگانی است که ایام جوانی خود را در شلمچه گذرانده . ایشان شلمچه را در وبلاگ خود (راهیان نور) چنین توصیف کرده است :

سلام بر عشق ، سلام بر همدم و همراز عشق یعنی شهید و شهادت

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند.

ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهای پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شن های داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است .

باز از فرسنگ ها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند .

خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند این چنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ...


 آری !

آری ! آنچه عنان وجودم را در کف دارد ، ارواح بلندی است که از مشتی خاک ، شلمچه ساخته اند . قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را به آرامش حرکت ابرها طی می کرد . قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند ، عقد اخوت می خواند .

قربان آن انگشتی که وقتی بر ماشه بوسه می زد ، تمام کائنات بر آن بوسه می زدند . قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد و در بهشت به اتمام می رسید .

شلمچه

ای مردم! به حرم پاک امام قسم، وقتی «بخشی» در کنج خاکریزی آرام گرفته بود، تا ساعت ها نمی دانستم که خواب است یا شهید گشته، وقتی می گویم بخشی، شما قلم بردارید و هر آنچه از خوبی می دانید بنویسید، آنگاه چهره معصومش بر صفحه ظاهر می شود .

ای شهیدان! گمان می کردیم گذشت زمان، هوای سرزمین پاکتان را از ذهنمان خواهد زدود. اما داغ فراق شما روز به روز بیشتر آبمان می کند.

ای مردم! وقتی «برقه ای» تیر خورد، تا لحظه آخر می خندید ... به خدا قسم می خندید ... من با همین چشمانم دیدم .

وقتی می گویم «برقه ای»، شما پاکی را یک روح فرض کنید و کالبدی به نام سید رضی الدین برقه ای را برایش بپوشانید .

ای مسلمانان! به خداوندی خدا قسم «لطیفیان» در آخرین کلماتش با بچه ها شوخی می کرد. بروید از شلمچه بپرسید و وقتی می گویم لطیفیان، شما جدیت و مردانگی را بگیرید و برایش اندام بسازید .

ای شهیدان! هنوز هم که هنوز است ، هر آب خنکی که می نوشیم ، به یاد لب های خشکیده تان در شلمچه ، اشک می ریزیم. هنوز هم که هنوز است ، هر وقت غذا می خوریم پیش از آن با خاطره های شیرین شما دعای سفره می خوانیم .

هنوز هم که هنوز است تنها افتخارمان این است که روزی با شما بودیم . خوشحالم که هنوز با کسانی رفت و آمد دارم که چون خودم داغ دیده و تنهایند . خوشحالم که هنوز وقتی غروب می شود ، هر جا که باشم مرغ خیالم پر می گیرد و بر بام احساس می نشیند و به یاد سنگرهای خون آلود برای دلم نغمه سرایی می کند . 

ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه ...

تو را به جان امام نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود ...

 


برگرفته از :

وبلاگ راهیان نور نوشته احمد مظفری

 




طبقه بندی: راهیان نور *مناطق نور*، 
ارسال توسط sh t
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 18 دی 1390

نامه ای به شهید



نامه ای به شهید

ای شهید ، چقدر پاک و دوست داشتنی اند لحظه هایی که شانه به شانه تو کوچه های داغداری را ، که آن روزها با چراغ حسرت آذین می بستیم ، آرام سلام گوییم و ردپایی از شقایق ها بگیریم. چقدر زیباست هم نفس خیال تو بودن ، در پرسه های شبانه دلتنگی راه خانه تو را گرفتن و به نفس آسمانی ات متبرک شدن.

شهید عزیز ؛ اما افسوس کوچه ها دیگر آن کوچه های قدیمی نیستند و رنگی از درد و داغ ندارند . کوچه ها دیگر اخلاص تقسیم نمی کنند و طعم شهادت و آسمانی شدن را در دل و دماغ عابران خسته نمی پراکنند . پنجره ها رو به باغ گل محمدی باز نمی شوند. ردپایی از کبوتران سپید بر جای نمانده است

دیوارها نمایش مردم فریبی است     

        در شهر ما که سهم ابوذر غریبی است

ای شهید ، راستی مگر سنگ شده ایم و یا طلسممان کرده اند؟ یادت هست هر شب از پشت بام چقدر ستاره می چیدیم و بدرقه راه سینه سرخان مهاجر می کردیم؟ یادت هست مهتاب چه صداقت معصومی را به آبی حیاط خانه مان می پاشید؟ یادت هست تا خدا فقط یه سجده فاصله بود؟ امروز چه بگویم ای برادر؟

اهل کوچه همه رفتند ولی ما ماندیم                حقمان است اگر بی کس و تنها ماندیم

در به روی همه وا بود و نمی دانستیم              شهر لبریز خدا بود و نمی دانستیم

هیچ تقصیر کسی نیست اگر رنجوریم              روشنی هست ، خدا هست ولی ما کوریم

آری همسفر ، روشنی هست ، خدا هست....

اهل کوچه همه رفتند ولی ما ماندیم                حقمان است اگر بی کس و تنها ماندیم

در به روی همه وا بود و نمی دانستیم              شهر لبریز خدا بود و نمی دانستیم        

هیچ تقصیر کسی نیست اگر رنجوریم            روشنی هست، خدا هست ولی ما کوریم

شهید عزیز؛ بیا دوباره پا به پای نسیم در شبی بی ستاره غمگینانه پرسه زنیم و سپیدار پیر کوچه را بپرسیم خانه دوست کجاست؟ بیا دوباره کوچه های قدیمی شهر را سلام کنیم و به پنجره لبخند بزنیم ، شوریده سران شبگرد شهر را سیب سرخ تعارف کنیم . تصویر لاله های پرپر را در قابی از شکوفه بر شانه های سنگی دیوار نقش کنیم . گرد از رخسار شمعدانی ها و آیینه های غبارگرفته بزداییم . پس بیا با تمام حنجره جار بزنیم تا شقایق هست زندگی باید کرد.

در پایان ای شهید :

در دلم یکسره من شوق شهادت دارم



در سرم ول وله ایست ، حس سعادت دارم

دلم از ماندن اینجا زار است



در دلم یکسره من عشق شهادت دارم

رهبرم خامنه ای ( مدظله ) دل تنگ است



و من امشب هوس شهد شهادت دارم

راه ما را چو بود خامنه ای راهبرش



دل صیاد همیشه هوس صید شهادت دارد

 



منبع :وبلاگ مرز شهادت،بخش فرهنگ پایداری تبیان




طبقه بندی: اشعار جبهه و جنگ و دفاع مقدس، 
ارسال توسط sh t

عملیات هایی با نام مقدس حضرت زهرا(علیهاالسلام



عملیات بدر

شهدا جنگ تحمیلی دفاع مقدس

عملیات بدر با رمز یا زهرا(س)، در روز بیست اسفند 63 کلید خورد. این عملیات همزمان با اولین سالگرد عملیات آبی - خاکی خیبر و در واقع  دستیابی و تسلط بر جاده العماره – بصره و نیز راهیابی به مرکز اصلی هورهای غرب دجله و هم چنین تسلط بر شرق دجله همراه با انهدام نیرو از جمله اهداف این عملیات بود.

طی عملیات بدرعلاوه بر تلفات سنگین که به دشمن وارد شد، بیش از 500 کیلومتر مربع از منطقه هور به تصرف نیروهای خودی درآمد، شهید عباس کریمی، دلاور مردی که پس ازشهادت حاج همت در خیبر،  به فرماندهی لشگر 27 محمد رسول الله(ص) منصوب شد نیز در  روز 24/12/1363 در همین  عملیات بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سرش به شهادت رسید...مهدی باکری نیز از دیگر شهدای به نام این عملیات است.

بیت المقدس 2

در 25 دیماه سال 1366 ه ش عملیات بیت المقدس 2 با رمز یا زهرا (س) آغاز شد . فرماندهی عملیات را که ازنوع تک گسترده بود، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عهده داشت . در عملیات بیش از 2500 نفر از افراد دشمن کشته و زخمی و 785 نفر از افراد دشمن به اسارت در آمدند . بر اثر این عملیات غنائم زیادی نصیب نیروهای اسلام شد. نیروها در این عملیات می بایست از رودخانه قله چولان عبور می کردند . تیم راپل پادگان امام علی (علیه السلام) تهران در شرایط بسیار سخت و خطرناک و بصورت ابتکاری پلی بر روی رودخانه خروشان نصب کردند که طول آن به بیش از 200 متر و ارتفاع تا لبه آب رودخانه بیش از 40 متر بود جهت رعایت احتیاط ظرفیت عبوری را حداکثر 10 نفر مشخص نمودند و همین مسئله باعث طولانی شدن عبور گردانها از پل می شد. این عملیات پیکر رزمندگان شجاعی را گل گون و الهی کرد.

 طرح ریزی عملیات افتخارآفرین فتح المبین از اواسط آبان سال 1360 آغاز شد و فرمان حمله با رمز « بسم الله الرحمن الرحیم، بسم الله القاصم الجبارین و یا زهرا(س)» صادر شد

فتح 7

یكی‌ از مهمترین‌ و كاری‌ترین‌ حمله‌های نامنظم در جنگ، عملیات‌ «فتح‌7 » بود كه‌ طی‌ آن‌ نیروهای‌ خودی‌ تحت‌ امر قرارگاه‌ برون‌ مرزی‌ «رمضان» با رمز «یا فاطمة‌الزهرا(سلام‌ الله‌ علیها)» در روز7 تیرماه‌1366 وارد عمل‌ شدند. نیروها با انهدام‌ ساختمان‌ مركزی‌ پارازیت‌ و دكل‌ مخابراتی و پست‌ برق، شهر سیدصادق‌ عراق‌ را به‌ مدت‌ چند ساعت‌ تحت‌ كنترل‌ خود گرفتند و در همین‌ فاصله‌ به‌ تخریب‌ ساختمان‌های‌ دولتی‌ پرداختند.

همچنین‌ طی‌ این‌ حمله‌ به‌ پادگان‌ها و یگان‌ ضد شورش‌ عراق خسارات‌ سنگینی‌ وارد آمد و6 پایگاه‌ حفاظتی‌ اطراف شهر‌ سیدصادق‌ نیز منهدم‌ شد. این عملیات خسارات جبران ناپذیری را بر ارتش عراق وارد آورد.




ادامه مطلب
طبقه بندی: عملیات ها، 
ارسال توسط sh t
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

ابزار وبمستر

قالب وبلاگ